“جدائی “علیه “هژمونی”

سایت فارسی”دویچه وله “پنجشنبه ۱۱اسفندماه ۱۳۹۰برابربا اول مارس ۲۰۱۲در خبری فرهنگی اعلام کرد :
“بلیط فیلم جدائی نادر ازسیمین در سینماهای اسرائیل نایاب شده است.”
این خبرتقریبا” اغلب ارزشهای خبری کلاسیک را داراست .اما اهمیت این خبر ازنظرمن نه در استثناوشگفتی و نه درشهرت آن است بلکه در بازتاب حرکتی فرهنگی است که مرزهای هژمونی صهیونیستی را درنوردیده است.
هژمونی از واژۀ هژمون یونانی به معنای رئیس یا فرمانروا است و اشاره است به تسلط یا تفوّق کشوری بر کشورهای دیگر از طریق دیپلماسی یا پیروزی نظامی.
اما آنتونیو گرامشی هژمونی رادر غلبه نظامی یا سیاسی محدودنمی کند بلکه قائل به غلبه ایدئولوژیک نیز است .درحقیقت قدرتهای بزرگ غلبه نظامی یا تفوق سیاسی را حاشیه ای بر غلبه ایدئولوژیک خود می دانند. بسیاری از سلطه گران بوده اند که باقدرت نظامی بر کشورهای دیگر غلبه کرده اند اما در مصاف ایدئولوژیکی وفرهنگی مغلوب فرهنگ کشور تحت سلطه خویش گردیده اند.
به نظر می رسد در عصرکنونی استعمارنوین به جای سلطه نظامی وسیاسی درصدد سلطه ایدئولوژیک وفرهنگی برکشورهای هدف می باشد.با این ایده باید ادعا کردکه غرب( به معنای آمریکاو بخشی از اروپا به علاوه اسرائیل)یک هژمونی فرهنگی را دنبال می کنندکه نتیجه آن تسلط برتمامی کشورهای غیر می باشد .من معتقدم علاوه برکشورها مشرق زمین وخاورمیانه نقاطی از اروپای شرقی ،آمریکای لاتین
وحتی کانادا مقصدهای کشورهای سلطه جوی غرب بوده و از این جهت به اقتضا موردمورد هجمه فرهنگی ،اقتصادی و درصورت لزوم نظامی واقع می شوند.
هالیوود بخشی از موتور فرهنگی هژمونی یاد شده به حساب می آید . ورود درهالیوود تابع مقرات نانوشته ای است که برمبنای آن شخص با هر فرهنگی اگر قصد ورود در این سرزمین را دارد باید قواعد هژمونی فرهنگی غرب را بپذیرد.سکس وخشونت بخش مهمی از این فرهنگ است .ماجرای حضور گلشیفته فراهانی در این سینما همانقدر که درفرهنگ مردم ما زشت وخجالت آور است در فرهنگ هالیوودی عادی وبی اهمیت است ؛چون قاعده بازی اینگونه حکم می کند .
و شاید همین قواعدکلی است که برخی ازسینماگران داخلی و جریانات فرهنگی ایران درخشش فیلمهای ایرانی در جشنواره های معتبر
سینمائی خارجی را بر نمی تابند.
اما من معتقدم مورد جدائی نادر ازسیمین استثنائی در این قاعده به وجود آورده است . به اعتقادمن اسکار ویترین زیبائی از هنر سینماست. هنری که به دوبخش درون هژمونی وبرون هژمونی غرب تقسیم می شود.
یعنی فیلمهای هالیوودی وفیلمهای خارجی.طبیعی است که درمورد اولتمام قواعد سینمای هالیوود باید مدنظرباشد اما دربخش دوم نسبت به فیلمهای خارجی با کمی اغماض نسبت به ملاکهای هژمونیک برخورد می شود. به هرحال غرب می داند بخشی از جهان دربرابر هژمونی فرهنگی آنها مقاوت می کند لذا نمی توان انتظارداشت تمام قواعد بازی رعایت شود.
شاید مسئله مهاجرت در نگاه اول نشانگرتسلیم سینما گر ایران در قاعده مطلوب غرب باشد اما من مخالف این نکته هستم که فیلم جدائی نادر از سیمین را یک فیلم درجهت منافع هژمونی فرهنگی غرب تلقی کنیم.
به اعتقاد من اصغر فرهادی بانگاهی رئالیستی درکنار ارائه تصویری از مشکلات اجتماعی موجود در زندگی بخشی از مردم طبقه متوسط شهری ایران نگاهی عمیق و منطقی به زندگی بخش دیگری از مردم کشورش نیز داشته است مردمی که اگر نان برای خوردن ندارند اما دست ازاعتقادات دینیشان برنمی دارند وحاضر نیستند به ازای حل مشکلات مادیشان به آموزه های دینی خود پشت پا بزنندو برای امری که به آن یقین ندارند به کتاب مقدس قرآن قسم بخورند. سکانس ماقبل آخر این فیلم اوج شعور ودرک فیلمساز از این بخش ازجامعه امروزایران را نشان می دهد .
جالب اینجاست که این روایت فیلمساز طوفانی از همراهی تماشاگران سینما را با سلایق مختلف در نقاط مختلف جهان به راه انداخته است.
طوفانی که از جشنواره بین المللی فیلم فجر دربهمن ۱۳۸۹ به پا خاست و پس از گذر از قلب اروپا(جشنواره فیلم برلین) در آمریکا جانانه
خودنمائی کرد .
افتخار کسب اولین جایزه اسکار برای سینمای ایران آنقدر در ذائقه اهل هنر شیرین است که بهتر است ملامتهای آن دسته ازهنرمندان مخالف را به فراموشی سپرد،زیرا هرچه ما به این مسئله ابعاد سیاسی بدهیم راه نفوذ خود را در جدی ترین عرصه های رقابت هنری از دست می
دهیم واین دقیقاً همان چیزی است که هژمونی فرهنگی غرب به دنبال آن است.
بخش بزرگی از مردم جهان تصویر صحیحی از ایران و ایرانی ندارند زیرا برنامه ریزان هژمونی فرهنگی غرب به دنبال القای نظرخود درباره ایران به
سایر مردم دنیا هستند.
ورسانه های غرب از جمله سینما به دنبال نمایش تصویرمطلوب خود ازایران هستند.تصویری برخاسته از روح سلطه جوومستکبرانه غرب .
تصویری معادل افغانستان وعراق از ایران!
و ساده انگاری است اگر تصور کنیم تصاویر برساخته رسانه های غرب از کشورهای یاد شده دقیقاً معادل عینی وضعیت فرهنگی این دو کشور است.؛کما اینکه تصاویر ایران از دوربین غرب با ایران واقعی متفاوت است.
هژمونی فرهنگی غرب با استفاده تمام عیار از ظرفیتهای رسانههای مختلف ایران را کشوری جنگ طلب معرفی می کند ومردم ایران را افرادی ماجراجو که دغدغه ای جز خشونت و حمله به دیگران ندارند. اما جدائی نادر از سیمین این تصویر هژمونیک را بر هم می زند.مردمان ایران در این فیلم دغدغه ای جز زندگی بهتر ندارند .دراین فیلم حتی سیمین هم که با لجاجت به دنبال مهاجرت از ایران است فکری جز خوشبختی فرزندش در زندگی آتی در سر نمی پرورد. بقیه آدمهای فیلم همفکرشان همین است چطور می توان شرافتمندانه زندگی کرد وسعادت دنیا وآخرت را تأمین کرد. در ایران جدائی نادر از سیمین هیچنقطه منفی خاصی وجود ندارد که موردسؤاستفاده احتمالی قرار گیرد کما اینکه اگر مشکلی هم هست از جنس مشکلات بشر در هرجای کره خاکی است . وحتی اگر مشکل خاصی هم مطرح شود که نمی شود باز هم جای گلایه نیست چون هیچ کدام از ما فکر نمی کنیم که جامعه ایران امروز آرمان شهر مثال زدنی استوهیچیک از مسؤلان کشور هم چنین ادعائی ندارند.
در عوض باید گفت فیلم اصغر فرهادی برای مدتی فرهنگ ایرانی را از هجمه های فرهنگی غرب مصون نگاه خواهد داشت.
اگر حمل بر اغراق نباشد باید گفت جدائی نادر از سیمین با موفقیتی که در جشنواره های جهانی به دستآورد تعادل هژمونی غرب را بر هم زده است و نا جوانمردی است اگر بگوئیم فرهادی فیلمی ساخته است که غربیها خواسته اند و اورا محکوم کنیم که چرا فیلمش در اسرائیل
نمایش داده می شود!
فرصتی که فرهادی دراختیار هنر سینما وفرهنگ کشورمان قرار داده است نقطه عطفی درریخ رسانه ای کشور است که متأسفانه قدردانسته نمی شود.درهمین روزها در قلب دشمن صهیونیستی مردم اسرائیل برای دیدن تصویری واقعی از ایران جلوی سینما صف کشیده اند چرا که می خواهند خارج از هژمونی فرهنگی که برایشان تعیین شده به حقیقت جامعه ایران نگاهی بیندازند.
(مطلب زیر بدون دخل وتصرف از وب سایت دویچه وله فارسی نقل می شود.)
اصل خبر به روایت DW:
فیلم
“جدایی نادر از سیمین” پس از کسب اسکار با استقبال شدید مردم اسرائیل روبروشده است. به گزارش شبکه اول تلویزیون آلمان مهمترین علت استقبال اسرائیلیها آن است که میخواهندبدانند ایرانیها چه مردمانی هستند.
هفت سینما دراسرائیل بلافاصله پس از اعطای جایزه اسکار به فیلم “جدایی نادر ازسیمین” به کارگردانی اصغر فرهادی نمایش این فیلم را آغاز کردهاند. شبکه اول تلویزیون آلمان گزارش میدهدکه مردم اسرائیل به سینماهای محل نمایش این فیلم موفق هجوم بردهاند وبلیتهای آخر هفته آن نایاب شده است.
پیام صلح و دوستی در یک فیلم
گزارشگر شبکهاول تلویزیون آلمان میگوید:«در شرایطی که تهدیدهای نظامی مناسبات میان ایران واسرائیل را بحرانی کردهاست، برای اسرائیلیها خیلی جالب است که ببینند ایرانیها نیز انسانهائی عادی هستند و مشکلاتی شبیه آنها دارند.»
یک شهرونداسرائیلی به نام “یارون گلیک”، بعد از تماشای اثر فرهادی گفته است:«دیدن ایران از زاویه نگاه کارگردان این فیلم خیلی جالب است. تو به عنوان اسرائیلی نمیدانی که زندگی در ایران چگونه است. و حالا آدمهای کاملا معمولی را میبینی، با مشکلاتی که شبیه مشکلات تو است. همه چیز عادی است و آدم را تکان میدهد. هم داستان و هم فیلمنامه خیلی طبیعی هستند.»
اما همه اسرائیلیها از موفقیت کارگردان ایرانی تعجب نمیکنند. بهگفته “داوید مناشری”استاد سرشناسدانشگاه تلآویو، میان مردم اسرائیل و ایران بهصورت تاریخی مناسبات تنگاتنگی وجوددارد. او به خبرنگار شبکهاول تلویزیون آلمان گفته است:«مردم ایران صبح ازخواب یدارنمیشوند
تا از خودشان بپرسند امروز برای ویران کردن اسرائیل چهکار بایدبکنند. انسانهاچنین نیستند. آنها میخواهند غذای بچههاشان را تهیه کنند و به خانه ببرند. سیاست تنشهائی را برای همه میآفریند که ضرورتی ندارند.»
“تورستن تایشمن” گزارشگر شبکه اول تلویزیون آلمان در ادامه گزارش خود توضیح میدهد:
فیلم فرهادی،فضای تازهای را در اسرائیل ایجاد کرده است. در عرصه سیاست، برنامه هستهای ایران بر همه چیز مقدم است. سیاستمداران اسرائیلی میگویند که ایران ممکن است به فکرساختن بمب اتمی باشد. گمانهزنیهایی هم درباره حمله احتمالی اسرائیل علیه ایران
وجود دارد. در چنین موقعیتی فرهادی هنگام دریافت جایزه اسکار از فرهنگ شکوهمند و صلحآمیزکشورش گفته است:«من این جایزه را به مردم میهنم تقدیم میکنم.
مردمی که به همه فرهنگها و تمدنها احترام میگذارند و دشمنی و تحقیر را نفی میکنند.»
درس کاربرد پژوهش در برنامه سازی رادیو -ترم اول پائیر وزمستان ۱۳۹۰
ده روز پیش ترم اول دوره بدو خدمت تهیه کنندگی رادیو ورودی ۱۳۹۰ به پایان رسید.ارائه درس کاربرد پژ.هش در برنامه سازی رادیوئی در این دوره به عهده من بود.در طول ۵سالی که با مرکز آموزش صداوسیما همکاری می کنم دانشجویان این دوره را نسبت به دوره های قبل آماده تر وبه روز تر دیدم.مهمترین ویژگی آنها جوان بودن نسبی وبا نشاط بودنشان بود.فکر می کنم پس از سالها سرانجام صداوسیما وارد مرحله درستی در جذب نیروی انسانی شده است.یادم می آید خودمن بعد از ۷ سال همکاری حق الزحمه ای تازه موفق به شرکت درآزمون استخدامی شدم وبه دوره بدو خدمت رفتم در حالیکه قاعده آن بود وهست که اشخاص در بدو خدمت مراحل استخدامی را طی کنند وسپس به آموزش اعزام شوند تا با شور ونشاط جوانی دانش کار را نیز فراگرفته وبا انگیزه خدمت وارد شغل تهیه کنندگی شوند. به هرحال ارزیابی نمرات این عزیزان ۱۶-۱۸ بود واین نشانه خوبی از تلاش ایشان به شمار می رود.
روز پایانی کلاس ،دانشجویان عزیز جشن مختصری ترتیب داده بودند و کیک کوچکی را هم بریدند وخوردیم که بسیار خوشمزه بود عکسهای یادگاری این دوره را ببینید.بامید روزهائی شاد وپر ثمربرای همه شما.
شهدای رسانه ۲ !
ساعت ۳۰/۲۱ بود وماهنوز در هوا بودیم!
هواپیمائی که ساعت ۱۹ ازتهران به مقصد مشهد پرواز کرده بود،پس ازچند دورچرخیدن درفضای مشهد به دلیل نامساعد بودن شرایط جوی نتوانست درفرودگاه شهید هاشمی نژاد فرود بیاید وپس ازچندساعت هوانوردی در تهران به زمین نشست .
این اولین بار نبود که ما مقهور طبیعت می شدیم،تکنولوژی موجود هم نتوانست ازعهده مه آلودگی هوا برآید.
بازگشت به فرودگاه مهرآباد فرصت خوبی بودتا درورای دلواپسیها ی مختلف کمی بخندیم وبخندانیم.
اینجا تکنولوژی بستر مناسب انتقال شوخ طبعی های مسافران خسته اما با ذوق رافراهم کرد وسیل پیامکها جاری شد:
- مشدی حالا که درآسمانها پرواز می کنی اگر حالی دست داد التماس دعا!
- بازگشت عارفانه شهدای اصحاب رسانه ۲ را گرامی می داریم.
- اجازه بدید اسم خودمون رو خودمون انتخاب کنیم:شهدای تحلیل رسانه !چطوره؟
-…ودرخیابان شهید بهشتی ساختمانی است به نام “ساختمان شهید خیامی”(رئیس فعلی مرکز نظارت صداوسیما)
پس از یک ساعت توقف وجداشدن برخی از همسفران که عطاء سفر با هواپیمارا به لقائش بخشیدند وپیاده شدند،هواپیما سوختگیری کرد
ودوباره به پرواز در آمد.
ساعت از نیمه شب گذشته بود وما باز درهوا بودیم.
درهوا بودن احساس عجیبی به انسان می دهد!
اینکه ندانی کجائی وبه کجا خواهی رفت؛حسی است که مولانا زیبا توصیفش کرده است:
ازکجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟ به کجا می روم آخر ننمائی وطنم
سرگشتگی انسان چیز جدیدی نیست ،قدمت این سرگشتگی به هبوط آدم باز می گردد. هرچه از هبوط فاصله می گیریم این سرگشتگی بیشتر وبیشتر می شود واکنون درعصر نوین ارتباطات انسان سرگشته تر از قبل به نظرمیرسد.
دراین عالم سرگردانی رسانه ها نقش دیگری بازی می کنند.هالیوود با تمام توان فرهنگ مطلوب خودرا دربسته های زیبا به سراسر جهان صادر می کند .
یوبی سافت تمام ایدئولوژی خود را در بازیهای خود با گرافیک خیره کننده برای مخاطبان جوان و نوجوان طراحی می کند.
امروز باید جنگ، آخرالزمان و۲۰۱۲ را کلید واژه های فرهنگ جهانی شدن فرض کرد؛فرهنگی که طالب استیلا بر بقیه فرهنگهاست ودرمسیر هژمونی از انواع ابزارهای جنگ نرم وسخت استفاده میکند.
وانسان هرروز سرگشته تر از روز قبل به دنبال چراغی که راه را نشان دهد.
صدای موتور هواپیما عوض می شود.انگار هواپیما قصد فرود دارد.خلبان بی محابا به قلب ایرها می زند وما دقایقی را درمه پرواز می کنیم.
ناگهان چراغها وساختمانها در برابر چشمها ظاهر می شود و دقایقی بعد در مشهد به زمین می نشیند وهوانوردی ۷ ساعته ما به پایان می
_رسد؛ اما سرگشتگی همچنان باقی است.
راستی هواپیمای بشریت درکدام فرودگاه به زمین خواهد نشست؟
(برگرفته از ویژه نامه نشست آموزشی ناظران وارزیابان رسانه ملی-۹بهمن ۱۳۹۰)
پروژه پژوهشی شبهای برره
شش سال قبل هنگامیکه سریال شبهای برره از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می شد دربین منتقدان و پژهشگران ارتباطات نظرات متفاوتی مطرح بود از یک سو عده ای جذب مخاطبان به این سریال را نقطه ممتاز کار می دانستند ازسوی دیگر تأثیرات مخرب فرهنگی محتوای سریال اعتراض جمعی را به همراه داشت. من نیزدرهمایشی که به همت مرکزتحقیقات صداوسیما برگزار شده بود به عنوان منتقد حضور داشتم در آن جمع اساتید مختلفی سخنرانی کردند واز بین آنها تنها یکی از اساتید درمقام دفاع از سریال ضمن قبول برخی از اشکالات سریال در حوزه زبانشناسی این تأثرات را کوتاه مدت خواند و ابراز امیدواری کرد که این برنامه هیچ آثار بلند مدتی در جامعه نخواهد داشت.
از آن زمان تاکنون ۶ سال گذشته است ومن در این شش سال در فکر این نظریه بودم که ایا آثار این قبیل برنامه های تلویزیونی کوتاه مدت است یا بلند مدت ؟دی ماه امسال فرصتی دست داد تا با همکاری دانشجویان رشته روابط عمومی دانشکده خبر در تحقیقی پیمایشی میزان ماندگاری اثر این سریال را درگفتار ورفتار مردم تهران بسنجیم .نتیجه این تحقیق در فرصت مناسب اعلام خواهد شد جهت تقدیر از دانشجویان عزیزی که در این پروژه همکاری کرده اند عکسهائی از مراحل مختلف کار بارگذاری شده است که امیدوارم با موفقیت ایشان قرین باشد.
درباره امتحانات ارتباط با رسانه ها و تهیه وتنظیم خبر-دانشکده خبر
دانشجویان محترم رشته روابط عمومی برای اطلاع از نحوه برگزاری امتحان درس ارتباط بارسانه ها (رشته روابط عمومی) و تهیه وتنظیم خبر (رشته خبرنگاری)می توانند به بخش درباره امتحانات مراجعه کنند.
پروژه دوره حین خدمت تهیه کنندگی رادیوئی -مهر۱۳۹۰
طبق وعده ای که به دانشجویان محترم حین خدمت تهیه کنندگی رادیو(مهر۱۳۹۰)داده شده بود ،برنامه مسجد جامع یزد برای انجام پروژه درس نقدوبررسی بارگذاری
شده است .این عزیزان باید :
۱- براساس موارد تدریس شده در دوره ،برنامه مذکور را نقد وبررسی کنند وفایل wordآن را به نشانی :lrz.dabbagh@yahoo.com ارسال نمایند .
۲-برنامه را با ملاکهای بند۱ ادیت و به زمان کمتر از ۳۰دقیقه تقلیل داده و فایل صوتی را به همان پست الکترونیکی بالا ارسال نمایند.
مهلت ارسال تا ساعت ۱۲ ظهر روز ۳۰/۷/۹۰ خواهد بود .برای دریافت برنامه ”مسجدجامع کبیریزد “به بخش پادکست این وبسایت مراجعه فرمائید.
خطوط قرمز یا خطوط غفلت رسانه ای؟
تمامی رسانه ها حتی در دموکرات ترین کشورهای جهان نیز دارای خطوط قرمز هستند.
این ادعای بزرگی است اما قابل استناد است.؛مثلاً کافی است به قوانین رسانه ها در اروپا وبه خصوص آلمان درباره هولو کاست نگاه کرد تا دانست خطوط قرمز جزءتفکیک ناپذیر رسانه های جمعی جهان است وتقریباًتمامی ژورنالیستها با مشکلی به نام خط قرمز دررسانه های خود مواجهند.استعفای غسان بن جدو سردبیرو«عباس ناصر» خبرنگار الجزیره در لبنان که مدتی نیز خبرنگار این شبکه در تهران بود به همراه «فیصل القاسم» مجری سرشناس برنامه «الإتجاه المعاکس» که یکی از پر بیننده ترین برنامه های شبکه الجزیره است نیز به طور همزمان در اعتراض به سکوت خبرگزاریهایشان نسبت به وقایع اخیرلیبی وبخصوص بحرین ،نمونه ای از خطوط قرمزی است که در شبکه های رادیوئی وتلویزیونی وبه طور عموم در رسانه های گروهی وجوددارند.
اما ما در ایران بانوعی خطوط قرمز نامتعارف مواجهیم که کسی نمی داند چراوچگونه وبه وسیله چه کسانی به وجود می آیند .
من این نوع از خطوط قرمزنامتعارف را خطوط غفلت می نامم ونمونه هائی ازآن را دکر می کنم.
۱)اواسط آبان ماه سال ۸۳ ‘آمنه بهرامی نو’ در منطقه رسالت تهران به دلیل دادن جواب منفی به خواستگاری فردی به نام ‘مجید’ مورد اسیدپاشی قرار گرفت که منجر به نابینایی مطلق وی شد. با انجام تحقیقات قضایی و صدور کیفرخواست برای متهم این پرونده، پرونده برای محاکمه به دادگاه کیفری استان تهران ارجاع شد و قضات شعبه ۷۱ دادگاه کیفری، ششم آذر ۸۷ پس از اخذ اظهارات متهم و شاکی، حکم قصاص دو چشم به شیوه مورد درخواست شاکی یعنی ریختن اسید در چشم متهم و پرداخت دیه جراحات وارده پس از پرداخت تفاضل دیه از سوی شاکی را صادر کردند.
این پرونده پس از تایید رای صادره از سوی دادگاه توسط دیوان عالی کشور، ۲۱ اسفند ماه ۸۷ به واحد اجرای احکام دادسرای امور جنایی تهران ارجاع شداما اجرای حکم به دلایل مختلفتاروز شنبه ۲۴اردیبهشت ۹۰ به تعویق افتاد.
درتمام ۶سال ونیمی که ازاین ماجرا گذشت تاروز پنجشنبه۲۲ اردیبهشت ۹۰که تلویزیون فارسیbbc به سراغ آمنه رفت تا به بهانه اجرای حکم قصاص مجید به وسیله آمنه با اومصاحبه کند هیچ کدام از رسانه های رادیو وتلویزیون رسمی کشور با قربانی این فاجعه انسانی مصاحبه مستقیم نکردیا حداقل من از آن بی خبرم.
به جز صفحات حوادث روزنامه هاهیچ روزنامه ای به تحلیل این حادثه وحادثه های مشابه آن به طور جدی نپرداختند.
به جز چند مجله محدودکه معمولاً درزمره مجلات زرد قرارمی گیرند گزارشی از مصائب قربانیانی همچون آمنه تهیه نشد.
هیچ دوربین تلویزیونی از زندگی پردردورنج آمنه ورفت و آمدش به دادگاه تصویری ضبط نکرد،مگر تلویزون الجزیره قطر!
یک سؤال روشن از تمامی ژ ورنالیستهای کشورمان:
آیا مسأله آمنه ازخطوط قرمز سیاسی بوده است؟
آیاشرح داستان آمنه وآمنه ها به امنیت ملی لطمه می زده است؟
آیامدیران رسانه های عمومی کشور اجازه پرداختن به این مسأله را نمی دادند؟
آیا نهادهای نظارتی از ارشاد گرفته تا قوه قضائیه دراین ۶سال دستورکتبی یا شفاهی درباره خط قرمز بودن نزدیکی خبرنگاران به مسأله آمنه مشخص کرده بودند؟
اگر پاسخ این پرسشها منفی است که به نظرمی رسد منفی باشد باید پرسید چرارسانه های داخلی کمترازرسانه های خارجی به این رویداد کمتر توجه کرده اند؟
چرا برنامه های خبری مثل ۲۰:۳۰ یا برنامه های اجتماعی مانند شوک از زمان صدور حکم قصاص مجرم پرونده تا ۲ روز قبل از اعلام خبر اجرای این حکم در تلویزیون فارسی bbcبه سراغ این موضوع نرفتند؟
آیا اهمیت اینگونه حوادث درکشور که کم هم نیستند از اهمیت قاچاق موادمخدر وسایر آسیبهای اجتماعی کمتر است؟
من درهمین رسانه ها کار می کنم باورکنید خطوط قرمز آنقدر زیادنیست که دست یک خبرنگار رادرطول این شش سال ببندد که در یک کنفرانس خبری از سخنگوی قوه قضائیه سؤالی درباره دلایل تاخیر درصدور حکم قصاص مجرمان اینچنینی بپرسد.
مسأله آمنه روزی خط قرمز می شود که با دلی شاددر رسانه ای بیگانه، از صلابت جمهوری اسلامی در قصاص مردی سخن می گوید که زنی را از زندگانی معمول خود که حق مسلم هرانسانی است محروم کرده است وزیبائی و جاهت یک دختر مسلمان را قربانی هوسرانی بیهوده اش ساخته است.ما آنقدر از آمنه غافل بودیم که وقتی اوخوشحالیش راازاینکه دوروز دیگر می تواند به خود ببالد که قانون قصاص در مورد مردی مغرور که به زنی مظلوم تعرض نموده است اجرا می شود را در رسانه ای خارجی به گوش جهان می رساند ناگهان به چهره اپوزیسون تبدیل می شود وسیله ای می شود برای مدافعان دروغین حقوق بشروالبته خط قرمز!
۲-دو برادر به نامهای محمد وعبدالله در سحرگاه ۲۴/۲/۹۰ درزندادن اصفهان به دار مجازات آویخته می شوند .توپخانه رسانه های مجازی وغیرمجازی ضد انقلاب شروع به شلیک به جمهوری اسلامی میکنند .سایتها وشبکه های مختلف خارجی ۲۴ساعت قبل تا ۷۲ ساعت یعد به پوشش خبری این واقعه ومصاحبه های جانسوز با مادر این دواعدامی می پردازند وافکارعمومی را برعلیه قوه قضائیه بسیج می کنند درحالیکه ماجرا چیز دیگری است.
واقعیت درباره این دوبرادر به نقل از سایت مستقل عبرت آنلاین از این قراراست:
به دنبال سرقت مسلحانه از طلافروشیهای فلکه دوم فردیس، تیم اطلاعاتی پلیس آگاهی اصفهان این موضوع را به صورت تخصصی مورد بررسی و تحلیل قرار داد و کارآگاهان متوجه شدند این سرقت بیشباهت به سرقتی که در روز ۲۶ آذر سال ۸۷ در شهرستان قهدریجان از توابع فلاورجان انجام شده، نیست که در این سرقت سارقان مسلح ۱۵ کیلو طلا سرقت کرده بودند و با توجه به سرنخهایی که پیش از این در ارتباط با سرقت در قهدریجان انجام شده بود، این فرضیه که ممکن است سارقان تحت تعقیب در کرج دست به سرقت زده باشند، قوت گرفت.
پس از جمعبندی اطلاعات چند تیم اطلاعات و ضربت از پلیس آگاهی اصفهان با تحقیقات شبانهروزی خود موفق به شناسایی یکی از همراهان سارقان شده و در ادامه با تعقیب و مراقبتهای لازم موفق به شناسایی ۲ مخفیگاه سارقان در شهرهای چالوس و نوشهر شدند و پس از محاصره محل توسط پلیس آگاهی اصفهان و مازندران مجرمان مسلح به سمت ماموران تیراندازی کردند که از سوی تکتیراندازان پلیس، سرکرده باند عبدالله فتحی از ناحیه پا، هدف قرار گرفت و ۷ سارق مسلح در اقدام ضربتی و غافلگیرانه دستگیر شدند که در این عملیات انتظامی، خساراتی به ویلای ساحلی که در اجاره متهمان بود، وارد شد که این خسارت بلافاصله جبران شد.
کشف سلاح سارقان مسلح پس از دستگیری به اصفهان منتقل شدند و در مرحله مقدماتی اعتراف کردند که سلاحهای خود را در یک خانه اجارهای در غرب تهران مخفی کردهاند که با عزیمت ماموران به محل، ۲ قبضه سلاح کلاشینکف و ۴ قبضه کلت کمری و مقادیر قابل توجهی گلوله را که در کانال کولر مخفی شده بود، کشف و ضبط کردند.
متهمان تاکنون به ۷ فقره سرقت مسلحانه در استانهای خوزستان، لرستان، اصفهان و استان تهران اعتراف کردهاند که در ۲ فقره از سرقتها، تبهکاران مسلح، خودروهای گرانقیمت را سرقت کردهاند و در بقیه سرقتها، طلافروشیها را مورد دستبرد قرار دادهاند.
براساس اعترافات اعضای باند، آنها بیش از ۳۰ کیلو طلا سرقت کردهاند که احتمال افزایش سرقتهای آنها وجود دارد؛ به طوری که پس از این اعترافات در ۲ روز گذشته، ماموران پلیس آگاهی موفق به دستگیری ۴ نفر از خریداران طلاهای مسروقه شدند که نقش این متهمان را در ترغیب به سرقت تبهکاران نمیتوان نادیده گرفت، زیرا اعضای این باند در اعترافات خود عنوان کردهاند که ترغیب خریداران اموال مسروقه، یکی از عوامل مهم برای ارتکاب سرقتها بوده است.
این تبهکاران که در بخشی از اعترافات خود گفتهاند هیچگاه تصور نمیکردیم پلیس ما را شناسایی و دستگیر کند، بازپرس شعبه ۱۰ دادسرای جنایی اصفهان، براساس ماده ۱۸۲ قانون مجازات اسلامی به آنها اتهام محارب و مفسدفیالارض را تفهیم اتهام کرده است.
اعضای این باند هفت نفری از طلافروشیهایی در اصفهان، کرج، ازنا و شهرهای استان گیلان سرقت مسلحانه کرده بودند. اعضای این باند بعد از سرقت مسلحانه در پاساژ طلافروشی پرنس در فلکه دوم فردیس به صورت ویژه تحت تعقیب قرار گرفتند.
در آن سرقت که سال ۸۸ رخ داد، شش نقابدار مسلح با حمله به پاساژ طلافروشی و گروگان گرفتن مغازهداران و مشتریان، ۱۴ کیلو طلا را در شش دقیقه سرقت کرده و متواری شدند. این متهمان نوروز سال گذشته در دو عملیات جداگانه در چالوس و نوشهر دستگیر شدند و در بازجوییها به سرقتهای سریالی از طلافروشیهای چند شهر کشور اعتراف کردند.
عبدالله، سرکرده این باند مخوف که مردی سابقهدار است، در اعترافات خود گفت: پس از آزادی از زندان، تصمیم گرفتم با تشکیل یک گروه جدید، از طلا فروشیهای چند شهر سرقت کنم. ابتدای اسفند سال ۸۷ همراه یکی از دوستانم با یک دستگاه خودرو زانتیای مسروقه به اصفهان رفتیم و با زدن نقاب، مسلحانه وارد یک طلافروشی در قهدریجان شدیم و با گروگان گرفتن صاحب مغازه و مشتریان، چند کیلو طلا سرقت و با شلیک چند تیر هوایی فرار کردیم.
دومین سرقت را ۱۲ آبان سال ۸۸ در ازنای لرستان انجام دادم و به کمک سه نفر از همدستانم ۱۵ کیلو طلا سرقت کردیم؛ ۱۶ اسفند همان سال نیز از یک طلافروشی در کرج ۱۴ کیلو طلا و سپس از چهار طلافروشی شهرهای دیگر هم سرقت کردیم.» در ادامه تحقیقات از اعضای این باند تبهکاری معلوم شد، آنها علاوه بر سرقت مسلحانه از طلافروشیها، خودروهای مدل بالا را نیز سرقت کرده و به چند مغازه مختلف دستبرد زدهاند. در ادامه تحقیقات، دو زن که با آنها در فروش طلاهای مسروقه همکاری داشتند نیز دستگیر و دیماه سال گذشته در شعبه چهارم دادگاه انقلاب اصفهان محاکمه شدند.
کدامیک از بخشهای این ماجرا جزء خطوط قرمز رسانه است که تاقبل از اعدام این دو مجرم خطرناک هیچ اطلاع رسانی مناسبی در رسانه های داخلی درباره آن صورت نمی پذیرد؟چرا وچگونه یک مسأله پلیسی، حقوقی وقضائی که می تواند با مدیریت دقیق اطلاعات به ایجادحس امنیت مردم درافکار عمومی کشور کمک کند به یک معضل تبلیغاتی وسیاسی مبدل شود؟
این دونمونه فقط دربررسی یک هفته ای اطلاع رسانی ها درحوزه مسائل قضائی حاصل شده است اما واقعیت آن است که ما در نظام رسانه ای خود درکشور دارای مشکلات جدی ای هستیم که باید به حل آنها بیندیشیم.
درسال ۱۳۷۶ مقاله ای از استادارجمند دکتر قندی در یکی از روزنامه های کشور منتشر شد که نحوه مدیریت هوشمندانه درخصوص انتشار اخباری نظیردرخواست پناهندگی فرزندیکی از مسؤلان نظام به آمریکا را به روزنامه نگاران یادآوری می کرد.
توجه به این نکته که در جنگ روانی ،شایعه سازی وشایعه پراکنی امری متداول است اصحاب رسانه را برمی انگیزاندکه با برنامه ریزی اصولی و دقیق به مدیریت اطلاعات وپیش بینی جریان سازیهای احتمالی رسانه های دیگر در خلأهای اطلاعاتی بپردازند.
دراین زمینه دقت درتشخیص خطوط قرمز از خطوط غفلت رسانه ای بسیار مهم است. به نظر می رسد دومثالی که دربالا به آن اشاره شد را می توان از زمره خطوط غفلت رسانه ای به حساب آورد که به راحتی براثربی برنامگی های ما به عنوان خطوط قرمز بررسانه های داخلی تحمیل شد.
این در حالی است که رسانه ها با هماهنگی قوه قضائیه می توانستند از این دو واقعه استفاده های بهینه ای در ایجاد آرامش خاطر احادمردم جامعه بنمایند.کافی بود قوه قضائیه در یک همفکری با کارشناسان ارتباطات برنامه ریزی لازم جهت چگونگی مدیریت اطلاع رسانی این ماجرا را برعهده اهل فن می گذاشتند.
به عنوان مثال به سناریوی رسانه ای زیردرباره نحوه پوشش خبری برنامه ریزی شده درباره ماجرای اسیدپاشی توجه کنید:
۱- پیش خبر(۴۸ ساعت قبل از اجرای حکم):
قوه قضائیه دراجرای عدالت وبر اساس احکام فقهی اسلام وقانون مجازات اسلامی هفته آینده جنایتکاری که با پاشیدن اسید برچهره یک بانوی ایرانی او را از بینائی دوچشم محروم کرده است را به سزای اعمالش خواهد رساند.حکم قصاص درباره این مجرم درحالی اجرا می شود که درغرب تبلیغات زیادی درباره بی توجهی فقه اسلامی به حقوق زنان انجام می دهند.این اولین باری است که حکم قصاص به وسیله یک زن درباره مردی که چشمها وزیبائی او را گرفته است درایران به اجرا در می آید.قوه قضائیه برای دقت بیشتر درباره اجرای این حکم از پزشکان حاذق بهره خواهدگرفت. (روزنامه ها، رادیو وتلویزیون)
۲-پخش فیلم مستند از زندگی آمنه بهرامی (۲۴ساعت قبل از اجرای حکم) از تلویزیون وچاپ گزارش ماجرا درمطبوعات
۳-گزارشی از محل اجرای قصاص و مصاحبه با آمنه ونزدیکانش ومجرم ونزدیکانش(در روزاجرای قصاص)
۴-گزارشهای مردمی از واکنشهای عمومی درباره اجرای این حکم از زبان مردم در رادیو وتلویزیون به همراه تحلیل های کارشناسان علوم اجتماعی درباره پدیده های اینچنینی در مطبوعات (فردای اجرای حکم قصاص)
و….
متخصصان ارتباطات می توانند سناریوهای بهتری درباره این نوع موضوعات ومسائل مشابه طراحی نمایند ونگذارندبه جابی آنکه مردم از اعدام دو سارق مسلح اظهار رضایت کنندآنها را سوگ نشین دو مبارز سیاسیدروغین کنند!
مهم آن است که مسؤلان امور از رسانه ها به شکل تخصصی در هدایت افکارعمومی کمک بگیرند ودوربین ومیکروفون وضبط صوت آنها را تنها زیور جلسات خود ندانند.وازسوی دیگرما نیز گناه غفلتهای رسانه ای را به گردن خطوط قرمز نیاندازیم .
متن کامل مقاله رسانه،منبر و چالشهای عصر نوین ارتباطات
در طول هفته گذشته به مناسبت سالروز شهادت استادمطهری روزنوشتهای” رسانه وفرهنگ”به بررسی چالشهای پیش روی رسانه سنتی منبر وضرورتهای فناوریهای نوین ارتباطی اختصاص یافته بود.که مورد توجه دوستان عزیز مطبوعاتی قرار گرفت ودردوشماره متوالی روزنامه ملت ما مورخ۱۱/۲/۹۰و۱۲/۲/۹۰ به چاپ رسید.
جهت سهولت استفاده می توانید فایل pdfآنرا به طورکامل از همینجا دانلود نمائید.امیدوارم نقایص این مطلب را به این حقیر گوشزد نمائید باتشکروسپاس.manbar
سردر گمی های “فوکویاما”

((نقدی بر مصاحبه فرانسیس فوکویاما با تلویزیون B.B.C))
تقریباً همه کسانی که سیاستهای آمریکا در خاورمیانه را مورد مطالعه قرار می دهند با نام فوکویاما آشنا هستند.فیلسوف سیاسی دانشگاه استانفورد وجامعه شناس واقتصاددان دانشگاه جان هاپکینز که یک آمریکائی ژاپنی تبار است پایه گذار نظریه پایان تاریخ ا ست که همراه با نظریه جنگ تمدنهای هانتینگتون مدتها جزءبحث برانگیزترین مطالب جامعه شناسی سیاسی درحوزه بین الملل به شمار می رفت .
نظریه هائی که پس از حملات تروریستی ۱۱سپتامبر به برجهای دوقلوی نیویورک مبنای عملیات ارتش آمریکا درحمله به افغانستان وعراق قرارگرفت و لشکرکشی عظیم ایالات متحده در خاورمیانه وکشورهای اسلامی را به ارمغان آورد.
پاسخی که با هشدار رهبر انقلاب اسلامی درخصوص شکست حتمی استکبار جهانی درصورت راه اندازی یک جنگ صلیبی دیگر باعث رعب و وحشت آتش افروزانی همچون” بوش”و” رایس” شد و از تداوم تجاوزهایشان به کشورهای منطقه جلو گیری کرد.
همزمان با این تدبیر حکیمانه طرح نظریه” گفتگوی تمدنها” ازسوی رئیس جمهور وقت کشورمان باعث توجه صلح دوستان جهان به مواضع مترقیانه جمهوری اسلامی ایران دربرابر توحش مدرن غرب و ایجاد دوجبهه فرهنگی متفاوت درمقابل یکدیگرشد. جبهه ای که از یک سو با شعار لیبرال دموکراسی برطبل جنگ ملیت ، قومیت ومذاهب مختلف می کوبید ،و درسمت دیگر جبهه ای از روشنفکری اسلامی که با تکیه بر کرامت انسانی عزم مسلمانان را برای صلح ودوستی عزتمنداته با سایر ملل مطرح می نمود.
از آن زمان تاکنون بارها وبارها نام فوکویاما در مطبوعات رسانه ها ومقالات سیاسی واجتماعی محققان ایرانی برده شده وبسیاری از تحلیلگران حرکات سیاسی نظامی امریکا را برمبنای نظریات فوکویاما مورد مطالعه قرارداده اند.هفته گذشته تلویزیون فارسی B.B.C درمصاحبه ای تلویزونی با این استاد دانشگاه استنفورد آخرین نظرات وتحلیلهای اورا از اوضاع جهان وسیاستهای ایالات متحده در برابر مسائل بین المللی جویا شد.فوکویاما در این مصاحبه ضمن انتقاد از عملکرد ایالات متحده در منطقه خاورمیانه چند نکته را به عنوان اشتباهات تاکتیکی آمریکا در سالهای اخیر مورد اشاره قرارداد.اول آنکه آمریکا در حمله به عراق به دلیل عدم پیش بینی صحیح درباره آلترناتیوهای بعد از صدام حسین شتابزده عمل کرد وبه زبان ساده تربی گدار به آب زد.دوم آنکه در گفتگوهای صلح خاورمیانه نتوانست موضع بی طرفانه ای نسبت به دو طرف مذاکره داشته باشد؛ به نحویکه هربار که طرفهای فلسطینی واسرائیلی پای میز مذاکره با میانجی گری آمریکا می نشستند نتیجه نهائی ادامه ساخت شهرکهای صهیونیست نشین در اراضی اشغالی فلسطینیان بود وعملاً آمریکا در این باره هیچ واکنشی نشان نمی داد وهمین امربه قول فوکویاما باعث نقض اصول بیطرفی؛ وبه قول ما سبب بدبینی مسلمانان نسبت به آمریکا گردیده است.سومین اشتباه غرب و آمریکا تکرار سناریوی غرب دربرابر انتخابات مردمی در فلسطین بود که این بار نیز همانند آنچه در انتخابات ۱۹۹۰الجزایر اتفاق افتاد مدعیان حمایت از دموکراسی به جای حمایت از انتخاب مردم ورأی مثبتشان به اسلامخواهانی نظیر حماس، به این انتخاب بی توجهی کرده وبه تقویت طرفهای بازنده که جایگاهی در میان آحاد مردم نداشتند پرداختند که این مسأله باعث بی اعتمادی بیشتر مردم منطقه به ویژه مسلمانان به ادعای دموکراسی خواهی غرب و آمریکا گردید.
با این همه به اعتقاد من فوکویاما هنوز نتوانسته است تحلیل درستی از آنچه که درجهان درحال وقوع است ارائه دهد.اوبا تکیه بر اصول نهادینه شده ذهنی خود درباره پایان تاریخ با همه گیر شدن الگوی لیبرال دموکراسی غربی درجهان این بار مسأ له امروز دنیا را قدرت گرفتن اقتصاد چین وهندوستان معرفی کرده است .به اعتقاد فوکویاما وقایع جهان راباید با وقوع دو واقعه مهم درتاریخ جهان مورد مطالعه قرار داد وآنرا به دوبخش تقسیم کرد.
بخش اول از فروریختن دیوار برلین تا بحران اقتصادی آمریکا واروپا درسال۲۰۱۰؛ وبخش دوم از بحران اقتصادی ۲۰۱۰تا ظهور شکوفائی اقتصاد چین وهندوستان .به گفته فوکو یاما از این پس جهان دوقطبی به جهان چند قطبی تقسیم می شود که یک سوی آن آمریکا واروپا قرار دارند وسر دیگر آن قدرتهای اقتصادی جدید مانند چین ،هند،برزیل و آفریقای جنوبی .او این بار نامی از جنگ به میان نمی آورد ودر این مصاحبه به همین اندازه بسنده می کند.
اما نکته مهم این است که او ضمن تکذیب گفته های منتسب به خودش درباره مذهب تشیع ، تأکید می کند که در هیچکدام از گفته ها و نوشته هایش درباره مذهب تشیع نظر ودیدگاهی ارائه نکرده است.
این سخن درتکذیب سخنرانی منتسب به او درباره اهمیت شیعه به عنوان یک ایدئولوژی در تحولات منطقه خاورمیانه عنوان شد.حقیقت ان است که چندی پیش خبری درباره سخنرانی این اندیشمندمشهور درسانه های ایران منتشر شد که به نقل از او شیعه را قدرت بزرگی درمنطقه توصیف میکرد که به دلیل داشتن دوبال شهادت واعتقاد به مهدویت قدرت پرواز فوق العاده ای دارد.
او دراین مصاحبه نه تنها این مطلب را تکذیب کرد بلکه عنوان کرد که حتی ت شیع را به عنوان یک ایدئولوژی نمی شناسد. تقسییم بندی او درباره تحولاتمهم آینده جهان برمبنای زمانی قبل وبعد از بحران اقتصادی در غرب وعدم اهمیت ایدئولوژیهائی نظیر مکتب تشیع در پایان تاریخ نشان می د هد، این بار نیز فوکو یاما درتحلیل وقایع عظیمی که درجهان درحال رخ دادن است دچار سردرگمی شده است .
صرفنظر از اینکه او شیعه را به عنوان یک ایدئولوژی به رسمیت بشناسد یا نشناسد از تحلیلگری چون او انتظار می رود که موج فزاینده انقلاب های مردمی در کشورهای مهم مسلمان درآفریقا وخاورمیانه وتاثیرات آن را بر ابعاد مختلف سیاسی ، اقتصادی واجتماعی حهان مورد برسی دقیق تر قراردهد. هر چند تبلیغات سیاسی سعی در کم رنگ جلوه دادن بعد مذهبی قیامهای مردمی در مصر ،تونس، لیبی،بحرین، یمن و…دارد، اما شعارهای توحیدی وبرگزاری عمده تظاهرات ملتهای منطقه پس از نمازهای جمعه داردبنابراین نباید فراموش کرد که مردم منطقه به خوبی از حمایتهای آمریکا و غرب از سران دیکتاتور مملکتشان به خوبی آگاهند و دیر یازود شعارها وخواسته های ایشان به سوی قدرتهای بزرگ حامی دیکتاتورهای منطقه ای برخواهد گشت .آمریکا هرجند باید متوجه رشد اقتصادی چین وهند و…باشد اما نمی تواند رشد فکری مردم منطقه استراتژیک خاورمیانه وشاخ آفریقا را به عنوان مناطق مهم نفت خیز حهان در معادلات اقتصادی بین المللی نادیده بگیرد.این یک سوی قضیه است که ازدید فوکویاما مغفول مانده است.
بعد دیگر که جنبه معنوی بیشتری دارد با تفکرات شیعی پیوندی محکم دارد. درپیش گوئی ائمه شیعه(ع)تمامی وقایع امروز که درمناطقی چون عراق ،مصر،یمن درحال رخ دادن است پیش بینی گردیده است .جزئیات این اخبار اگرچه از رموز اهل معنا در مذهب شیعه به شمار می رود وپرداختن به آنها در حد این نوشته نمی گنجد اما بد نیست کسانی که داعیه های پیشگوئیهای آخر الزمانی دارند در گفته های خویش درباره مذهب تشیع ملاحظه بیشتری نمایند گرچه آنچه باید رخ دهد واقع خواهد شد و وقوف اندیشمندانی همچون فوکویاما به این مسائل تغییری در تقدیرات خداوندی نخواهدداشت.
برای مطالعه بیشتر دراندیشه های فوکویاما وهانتینگتون ازاین لینک استفاده کنید:
جامعه شناسی جنبش سبز یا اندیشه های جنسی درحوزه فرهنگ؟
(نقدی برجامعه شناسی جنبش سبز نوشته وحید یامین پور)
مدتی بود در این فکر بودم که چرا رسانه ملی به عنوان تنها کانال رسمی وقانونی انتقال سیگنالهای رادیوئی وتلویزیونی درکشور، در برنامه های نمایشی خود وفیلمها وسریالهایی که به موضوعات بنیادین مرتبط با ارزشهای انقلابی مرتبط است ، از چاشنی عشق مرد وزن- اگر نگویم به صورت افراطی -اما حداقل ، بیش از گذشته بهره می برد؟ وآنها را از متونی تأمل برانگیزدرباره سیاست وفرهنگ به ملودرامهائی سطحی وبی رمق تنزل داده است؟ آیا خواسته مخاطب رسانه را به این سو کشانده است یا سوپ فرهنگی ما آنقدر مقوی بوده است که امروز دیگر به جای پروتئین نیازمندچاشنی وادویه است؟ راستی چه شده است که ما از “دیده بان “سینمای جنگی به “اخراجیها” رسیدیم؟ واز سریالهای تلویزیونی” گل پامچال” و”سربداران” به “همچون سرو “و”تبریز درمه” رضایت می دهیم که اگر از آن حضور پزشک زن بی پروا را درقرارگاهی مردانه و چشم وابروی دختر گرجی رابگیریم جذابیت داستان کششی برای همراهی مخاطب ندارد؟آیا لازم است کژروی های منافقین کوردل را در کشمکش احساسی دوعضو زن ومرداین گروهک ورقیبی عشقی در سریال” ارمغان تاریکی” دید؟
بی شک مطالعات فرهنگی و نقدهای ارتباطی پاسخهای جالبی در حوزه های نظری بر این تغییر رفتار رسانه ای دارد که باید درفضائی آرام وبی تنش آنها را مطرح کرد و مورد بررسی قرار داد اما آنچه که باعث نگارش این مطلب شد طرح مسأله جدیدی است که از سوی یکی ازچهره های جوان سیاسی کشور در هفته های اخیر درباره جنبش موسوم به جنبش سبز مطرح شده است که درنوع خود بدیع وجذاب است . از قضاما هردو مدتی در رسانه ملی درشبکه های متفاوتی بدون شناخت ازهم با چهره هایی در رادیو همکاربودیم که به اعتقاد ما ،با تساهل وتسامح خویش ادبیات جدیدی را درمیان قشرجوان گشودند که برگرفته اززبان مخفی گروه کوچکی از جوانان کشورمان بود که بیشترمی شد آنها را متعلق به محدوده جغرافیائی خاصی ازتهران نظیر جردن دانست . بعدها هردوی ما به دلیل انتقاد از این قبیل اقدامات لطماتی خوردیم که من شخصاً از عملکرد خویش راضی واین لطمات را شیرین می دانم واگرچه هیچگاه فرصت تبادل نظر رودرو با دوست گرانقدری نظیر جناب آقای یامین پور دست نداد اما همیشه شجاعت ایشان را دراستعفای شرافتمندانه از رادیو جوان در اعتراض به روند آن زمان شبکه مذکور می ستایم.
این بار ایشان با نوشته کوتاه خویش تحت عنوان “آیا جنبش سبز یک جنبش جنسی است؟” تحلیل خویش را درباره ریشه این جنبش درقالب یک سوال مطرح مینماید .سؤالی که خود به آن پاسخ می دهد.اما نکته ای که از دید این حقیرمهم است نوعی قطعیت در مورد پاسخ به این مسأله است. که شاید به نحوی احساس افراط در بیان این دیدگاه را تداعی می نماید. بی شک ایشان درمقام یک استاد جوان واهل مطالعه که از سال ۸۰که وارد صداوسیما شده اند،درفاصله کم زمانی از ورودشان به فعالیتهای اجتماعی تاکنون(سال۸۸) پستهای مختلفی در سطوح عالی رسانه ملی ،دانشکده خبر وحتی مدیرکلی دروزارتخانه مهمی همچون وزارت کشور را تجربه کرده اند، برای نوشتن این مطلب از تجارب علمی وعملی خویش بهره برده اند. این حقیر نیز ازدور ونزدیک شاهد کژرفتاریهای برخی از افراد اغتشاشگر به خصوص بعضی از زنان در خیابانهای تهران بوده ام که نه تنها در فتنه ۸۸ بلکه در تیرماه ۷۸ هم همینکه آب را گل آلود یافتند اولین واکنششان برداشتن حجاب ازسر وتن، وحضوردربین مردان بود که بی تردید نشانگر نوعی عقده جنسی به شمارمی رفت که به این شکل واشکال دیگری خودنمائی می کرد،اماآیا همه ماجرا همین است؟ به نظر می رسد این دلایل آنقدر کافی نیست که بتوان آنرا دلیل محکمی برای ریشه های مسائلی دانست که متأسفانه ازخرداد۸۸ تا ۲۵بهمن امسال نیزادامه یافته است وعجیب تر آنکه راه حل این مشکلات را در یافتن راهی برای ارضای جنسی جوانانی دانست که به قول جناب یامین پور “حمالی جریان فتنه را برعهده داشتنه اند”!!
نقدها ونوشته های ایشان درمطبوعات وبه خصوص تلاششان درتنویر افکار عمومی برابر سلیقه شان در برنامه دیروز امروز فردا بر کسی پوشیده نیست اما شاید این نوشته که مستقیماًبه نیازهای برآورده نشده جنسی جوانان در جامعه ما به عنوان علت شرکت آنها در میتینگهای سیاسی بعدازانتخابات سال ۸۸ اشاره می کند و ازکنارعوامل متعدد دیگر به راحتی می گذرد، نیاز بقدری اصلاح داشته باشد ،تاضمن بررسی سایر ریشه های جنبش سبز به این عنصر نیزکه شاید انگیزه دست چندم افراد معدودی بوده است با ذکر دلایل مستدل اشاره شود.
حقیقت این است که راه روشنی که حضرت امام خمینی (ره)برای تداوم انقلاب وسنجش میزان درستی ونادرستی اعمال کسانی که خودرا فرزندان انقلاب می نامند باقی گذاشته اند واز سوی رهبری نیز مورد تاکیداست به حد کافی ما را از ارائه نظریه های جامعه شناسانه وروانشناسانه ای که به “نظریه های فرویدی “معروف است مستغنی می سازد.
ایشان (امام ورهبری)همواره فرموده اند :” هروقت آمریکا وانگلیس برای شما دست زدند بدانید که یک جای کارتان اشکال دارد.”(نقل به مضمون)وامروز وقتی حمایت بی دریغ مسولان ورسانه های وابسته به آمریکا انگلیس واسرائیل را از غائله ۲۵ بهمن می بینیم کافی است که بدانیم این جنبش سراز کجا درآورده است وسران ان چه میزان به امام وآرمانهای ایشان پایبندند؟
اگر تحلیلهای جدی فرهنگی واجتماعی آن هم ازسوی کسانی مانند آقای یامین پورکه نفوذ زیادی در حوزه فرهنگ عمومی دارندجای خودرا به تحلیلهای جنسیتی دهد بیم آن می رود که نوعی دیدگاه” ادیپی “برمسائل مختلف اجتماعی وحتی آثارفرهنگی وهنری حاکم شود وبراین محصولات تأثیر گذارد وشاید هم گذاشته باشد؟ چرا که حداقل در حوزه هنرهائی نظیر سینما ،نمایش وتلویزیون مثالهائی که درابتدا آوردیم نشانگر چرخش دیدگاه دست اندرکاران این حوزه ها به سوی جذابتهای جنسیتی در پیامهای ارتباطی است.
آیا می توان گفت حق با نویسنده دیالوگ عباس میرزا درسریال “تبریزدرمه “است که گفت :دوچیز مانع پیشرفت مردان دراین مملکت است ، پول و زن !
برای مشاهده نوشته آقای یامین پور روی این لینک کلیک کنیدhttp://kistiema.blogfa.com/post-93.aspx




