بازگشت فوتبال ایرانی،مشکل فرهنگی وچندراهکاررسانه ای
    < فوتبال ایرانی،مشکل فرهنگی وچندراهکاررسانه ای   < سال 1391   < دست نوشته ها   < 


فوتبال ايراني،مشكل فرهنگي وچندراهكاررسانه اي


بي‌گمان فوتبال از نظر رويکرد عمومي در سطح جهان با تمام ورزشهاي ديگر متفاوت است. اما اين تفاوت

تنها در شمار بينندگان خلاصه نمي‌شود؛ فوتبال در حوزه‌هاي ديگري همچون اقتصاد و فرهنگ هم نسبت

به ساير ورزش‌ها متمايز به شمار مي‌رود.

عرضه سهام باشگاه‌هاي معتبر فوتبال در بازارهاي بورس، نشان مي‌دهد فوتبال حرفه‌اي مي‌تواند در اقتصاد

نقش مهمي داشته باشد و کيست که نداند در اقتصاد سرمايه‌داري غرب، سودآوري نقش مهمي در

هزينه‌کرد‌ها دارد؛ به اين معنا که همه هزينه‌هايي که در باشگاه‌ها مي‌شود، از اداره تأسيسات تا قرارداد

بازيکنان براي فوتبال با در نظر گرفتن سود مناسب صورت مي‌پذيرد و اگر جز اين باشد، بنا به قانون بازار

تصميمات ديگري گرفته مي‌شود.

درآمد يوفا از پخش تبليغات تلويزيوني مسابقات يورو 2012نزديک يک ميليارد و ششصد ميليون دلار

برآورد شده و اين در حالي است که شرکت‌هاي تبليغاتي و شبکه‌هاي تلويزيوني پخش کننده اين بازي‌ها نيز

به طور چشمگيري از اين مسابقات سود برده‌اند.

 

فوتبال به جز جنبه اقتصادي از بعد فرهنگي نيز با اهميت است. برخي فوتبال را با رسانه‌اي همچون سينما

مقايسه مي‌کنند و مشابهت‌هاي اين دو پديده را اين گونه مطرح مي‌نمايند:

ـ فوتبال و سينما هر دو وابسته به بيننده هستند و موفقيت فيلم و مسابقه را در جذب هرچه بيشتر بيننده

ارزيابي مي‌کنند. سالن سينما هم به استاديوم تشبيه مي‌شود که در آن بيننده با بازيگران فيلم و بازيکنان مسابقه

ارتباط گرمي ايجاد مي‌کنند.

ـ زمان يک فيلم سينمايي معمولا نود دقيقه است که تا 120 دقيقه يا بيشتر هم به طول مي‌انجامد؛ درست مثل

يک مسابقه فوتبال.

فرازوفرودهاي يک مسابقه فوتبال هم مشابهت بسياري با فراز و فرودهاي داستان يک فيلم سينمايي دارد. با

اين وصف بي‌جا نيست اگر بگوييم بايد حساب فوتبال را از ساير ورزش‌ها در رسانه‌هاي جمعي نيز جدا

کرد، زيرا هم جذابيت دراماتيک دارد و هم صرفه اقتصادي.

فوتبال درکشور ما هم جايگاه ويژه‌اي داشته و دارد، به گونه‌اي که بسياري از کار‌شناسان رفتارهاي فرهنگي

و اجتماعي مردم را با فوتبال در ارتباط مي‌دانند؛ اما آيا به‌‌ همان اندازه که انتظار مي‌رود براي کارکردهاي

فرهنگي اجتماعي يا ديگر جنبه‌هاي اين ورزش خاص در ايران برنامه ريزي شده است؟

برخي از تحليلگران جريان‌هاي سياسي بر اين باورند واکنش بينندگان بازي فوتبال ايران و اسراييل در

استاديوم امجديه تهران در سال 1349 و پيش از آن در سال 1347 کافي بود که عمق تنفر مردم کشورمان

از رژيم صهيونيستي را به رخ رژيم پهلوي بکشد و سردمداران حکومت را به تجديدنظر در برقراري و

تعميق ارتباطات دوجانبه وادارد؛ اما رژيم به پالس‌هاي مهم فرهنگي و اجتماعي اين مسابقات توجهي نداشت.

 

فوتبال در برهه‌هاي گوناگون تاريخ نيم قرن گذشته با تحولات گوناگون فرهنگي و اجتماعي کشور همراه

بوده است‌گاه تأثيرگذار و گاه تأثيرپذير؛ ‌گاه اميد آفرين و گاه نااميد کننده.

بسياري از مردم هنوز به ياد دارند که در دهه 60 هجري خورشيدي در کوران جنگ تحميلي فوتباليست‌هاي

ايراني که به دليل وضعيت جنگي امکانات مالي و رفاهي ناچيزي داشتند با چه تعصبي در ميادين فوتبال با

تيم‌هاي مرفه منطقه به ويژه کشورهاي عربي که شريک دشمن بعثي در جنگ نابرابر با ما به شمار

مي‌رفتند، روبه‌رو مي‌شدند و مقام‌هاي آسيايي مختلفي به دست مي‌آوردند.

در آن زمان سيماي جمهوري اسلامي ايران، بودجه کافي و تجهيزات لازم حتي براي پخش مسابقات داخلي

را نداشت و با زحمت بسيار، برخي از مسابقات مهم تيم ملي را پوشش مي‌داد و مسابقات ليگ را ضبط شده

و با ديرکرد چندساعته پخش مي‌کرد.

با اين حال، برنامه «ورزش و مردم» مهمترين برنامه رسانه ملي درباره ورزش بود که با آغاز آن در

يکشنبه شب‌ها بسياري از مردم پاي تلويزيون مي‌نشستند تا نه تنها صحنه‌هاي مهيج بازي‌هاي فوتبال را ببينند،

بلکه از ديگر ورزش‌ها هم آگاه شوند و ساعاتي را با ورزش سرگرم شوند.

بايد بر روي سرگرمي بودن ورزش در آن دوران تأکيد کرد، زيرا در ميان رخدادهاي تلخ و غمباري که در

دهه 60اتفاق مي‌افتاد، مردم برنامه‌اي مانند «ورزش و مردم» را نه تنها براي آگاه شدن از رويدادهاي

ورزشي بلکه به عنوان هواي تازه‌اي براي‌‌ رها شدن از تلخي‌هاي آن روزگار نگاه مي‌کردند و شايد بيشتر ا

ز فيلم‌هاي تکراري تلويزيون سرگرمشان مي‌کرد.

 

در آن زمان هم هرچند فوتبال يک سروگردن از بقيه ورزش‌ها مهمتر به نظر مي‌رسيد، راديو و تلويزيون

توازن نسبي بين فوتبال وبقيه ورزش‌ها ايجاد کرده بود.

اين روند کما بيش تا اواسط دهه هفتاد ادامه داشت. در اين زمان وضعيت اقتصادي کشور رو به بهبودي

مي‌گذاشت. ديگر جنگ تحميلي به پايان رسيده بود و ايران در مسير بازسازي به پيشرفت‌هايي رسيده بود.

پيروزي تيم ملي فوتبال ايران در مسابقات مقدماتي جام جهاني1998 به ويژه بازي غرور آفرين اين تيم مقابل

استراليا در شهر ملبورن را مي‌توان فصل جديدي در اهميت يافتن فوتبال در کشور تلقي کرد. نتيجه حذف

 رقيب سرسختي مانند استراليا در خانه خود، باعث شد که بدون اطلاع قبلي و آمادگي و دخالت دولت يکي

از بزرگ‌ترين جشن‌هاي ملي ايران پس از پيروزي انقلاب اسلامي در کوچه و خيابان شهرهاي گوناگون

 کشور شکل گيرد؛ موفقيتي که تأثير بسزايي در رويکرد بيشتر مردم به فوتبال داشت و تا مدت‌ها سرخوشي

اين پيروزي و خاطرات اين جشن در ذهن‌ها باقي ماند و به محبوبيتي ممتاز رسيد

.

راهيابي فوتبال به زندگاني مردم ديگر به استفاده از اصطلاحاتي مانند: «در آفسايد بودن» يا «محول کردن

کار‌ها به دقيقه نود» در گفتار روزمره خلاصه نشد، به گونه‌اي که پس از چندي تأثير رخدادهاي حاشيه‌اي

 فوتبال هم بر رفتار اجتماعي قابل ديدن شد.

اين روند به توليد برنامه‌اي به نام «نود» در سال1378در شبکه سوم سيماي جمهوري اسلامي ايران انجاميد.

برنامه نود چند تفاوت عمده با ورزش و مردم داشت:

نخست اين که تنها به فوتبال مي‌پرداخت نه هيچ ورزش ديگر.

دومين تفاوت در مجري برنامه بود که به لحاظ ظاهري، رفتاري و گفتاري کاملا نوگرا و امروزي به نظر

مي‌رسيد

. سومين تفاوت که از همه مهمتر به نظر مي‌رسيد، انتقاد از داوري مسابقات با پوشش تحليل بازي‌هاي ليگ

 بر‌تر بود.

اين عامل سوم باعث ورود رسانه ملي به حاشيه‌هاي فوتبال در اين دوران شد. تا پيش از اين حرف داور

حرف آخر بود و اشتباهات داوري نيز جزيي از بازي به شمار مي‌رفت که دو طرف آن را مي‌پذيرفتند اما

صراحت برنامه و تأکيد بر اشتباهات داوري با کشيدن مو از ماست به نحوي که تا پيش از آن در تلويزيون

سابقه نداشت، رفته رفته باعث شد که سخنان گلايه آميز از حاشيه يک مسابقه فوتبال به حذابيت‌هاي يک

برنامه تلويزيوني تبديل شود. اين روند با حمايت برخي از مديران تا جايي پيش رفت که پس از يک دهه،

برنامه نود از يک برنامه تلويزيوني ساده به يک پديده جنجال آفرين تبديل شود؛ جنجال‌هايي که اين برنامه

مي‌آفريد نه تنها باعث رونق بيشتر برنامه مي‌شد، بلکه ذوق زدگي مديران شبکه ? سيما را در افزايش

ضريب نفوذ خويش در جامعه فوتبال کشور در پي داشت.

اما نکته مهمتر اين که اين برنامه در اواخر دهه 80 افزون بر مسأله داوري به سمت حاشيه‌هاي بيشتري

کشيده شد که تا پيش از آن تنها در مطبوعات زرد به آن پرداخته مي‌شد.

مواردي مانند زندگي خصوصي فوتباليست‌ها، سقف قرارداد‌ها، دعواي درون زمين، شعارهاي تماشاگران،

دسته بندي هواداران و نظاير آن مسائلي بود که تا پيش از آن در تلويزيون مطرح نمي‌شد اما همه اين‌ها

عاملي براي جذب بيشتر مخاطبان به اين برنامه شد.

در حالي که رسانه ملي براي توليد برنامه‌اي پرطرفدار در تلويزيون به خود مي‌باليد، اتفاق ديگري در حال

رخ دادن بود و آن تغيير در نوع نگرش مخاطبان به برنامه ورزشي تلويزيون و پر رنگ شدن حاشيه‌هاي

هميشگي و عمدتاَ نابهنجار بازي‌هاي فوتبال بود که تا پيش از اين به دليل مسائل مهمتر و ارزش‌هاي بالا‌تر

در تلويزيون مطرح نمي‌شد. طرح اين مسائل و تکيه بر حاشيه‌هاي فوتبال ـ که مديران فوتبالي از درمان آن

ناتوان نشان مي‌دادند ـ هرچند در ظاهر به باز شدن فضاي انتقادي و دانستن به عنوان يک حق عمومي

مي‌مانست، در باطن به ايجاد يک پرستيژ اجتماعي با ژستي دمکرات‌گونه براي گردانندگان برنامه نود منجر

شد.

کم کم مسائل نابهنجار حاشيه‌اي، جزيي از متن اصلي نود شد و شکار لحظه‌هاي خطاهاي پنهاني بازيکنان

تيم‌ها در زمين و تماشاچيان و زدوبندهاي پشت پرده به عامل جذابيت برنامه‌اي بدل شد که ادعايش آن بود که

با ديد کار‌شناسانه به تقويت فهم فوتبالي بينجامد.

فرهنگ فوتبال در دهه 80 به سرعت تغيير کرد و بايد اذعان نمود که نقش رسانه‌ها به خصوص برنامه

تلويزيوني نود در اين تغيير بسيار مهم بوده است. آشکار شدن برخي از مسائل پشت پرده فوتبال، استاديومي

شدن فضاي برنامه‌هاي تلويزيوني و راه يافتن به زندگي خصوصي بازيکنان و مربيان در مطبوعات از

ويژگي‌هاي اين دوره به شمار مي‌رود اما در آغاز دهه 90 جريان فوتبال به نحو چشمگيري راه انحطاط در

 پيش گرفت؛ انحراف از معيارهاي ارزشي و فرهنگي و اخلاق اسلامي و ايراني شاخصه اين دوره است

که همچون دهه پيش، رسانه‌ها نيز در پديداري آن نقش مهمي داشتند

. گاهي به برخي از سرفصل‌هاي تحولات فرهنگي فوتبال ايراني مي‌تواند سرفصل جديدي در ذهن منتقدان

فرهنگي واجتماعي به ويژه اصحاب رسانه بگشايد:

? ـ تغييرنام ليگ بر‌تر:

در سال 1390ليگ بر‌تر ايران که به نام خليج فارس ناميده مي‌شد، بر پايه توافق ميان سازمان ليگ و يک

شرکت مخابراتي اسپانسر مسابقات به نام ايرانسل تغيير پيدا کرد. اين اتفاق هنگامي رخ داد که کشورهاي

عربي و حاميان غربي آن‌ها از همه امکانات براي تغيير نام خليج فارس استفاده مي‌کردند و تغيير نام

معتبر‌ترين ليگ فوتبال منطقه به هر قيمتي که در قرارداد سازمان ليگ بر‌تر با شرکت ايرانسل انجام شده

بود، به هيچ عنوان از لحاظ معنوي و حيثيتي براي کشور پذيرفته نبود. به همين دليل کار به پارلمان کشيد و

با اعتراض کميسيون فرهنگي مجلس راه ميانه‌اي برگزيده شد؛ اما اين ماجرا نشان داد که شعارهاي فرهنگي

درباره فوتبال واقعيت دروني نداشته و اقتصاد کفه سنکين تري نسبت به فرهنگ در فوتبال کشورمان دارد.

? ـ کم شدن سهميه در جام باشگاه‌هاي آسيا:

کنفدراسيون فوتبال آسيا با استفاده از نقاط ضعف آشکار در مديريت فوتبال کشور و به خصوص ضعف

باشگاه‌ها و نتايج ضعيف فوتبال سهميه ايران در جام باشگاه‌هاي آسيا را کاهش داد. البته نمي‌توان لابي‌هاي

کشورهاي عربي را در اين زمينه ناديده گرفت؛ اما ضعف ساختار مديريتي فوتبال در کشور نيز بهانه‌هاي

لازم را به دست کنفدراسيون آسيا داد تا به اين اقدام دست يازد؛‌ افزون بر آنکه ايران مديريت خودرا

بربرخي از پست‌هاي مديريتي اين کنفدراسيون از دست داد. اين در حالي است که رييس فدراسيون فوتبال

در بحبوحه اين اتفاقات تلخ فقط به رسانه‌ها لبخند مي‌زد. آرشيو رسانه‌ها به ويژه مطبوعات در اين زمان از

عکس‌هاي متنوع ايشان با فيگورهاي گوناگون و لبخندهاي مرموز پر شده است و حاصل مطالبات عمومي

از رييس اين فدراسيون در برابر دوربين رسانه‌ها فقط همين لبخندهاي بي‌جاست. شايد کار از گريه گذشته

است که لبخند مي‌زنند!

? ـ شيوع ادبيات لمپني بين مديران:

در سال 1391 مديران باشگاه‌هاي بزرگ کشور پرده جديدي از گفتمان حاکم بر فوتبال را در مصاحبه‌هاي

خود به نمايش گذاشتند؛ ادبياتي که نزد برخي از فوتباليست‌ها و برخي از هواداران عادي به شمار مي‌رفت،‌

ولي مديران کمتر از آن استفاده مي‌کردند (يا دست‌کم در برابر رسانه‌ها از آن استفاده نمي‌کردند) باشگاه‌هاي

فوتبال ايران طبق يک سنت در هنگام ثبت پسوند فرهنگي ورزشي را در ابتداي نام خود قرار داده‌اند؛ اما

در اين سال، مديران باشگاه‌هاي بزرگ که بيشتر از سايرين ادعاي فرهنگي بودن را داشتند به روشني

ادبياتي را در گفتارشان به کار گرفتند که پيش از اين شنيده نمي‌شد. نکته مهم ماجرا اينکه اين ادبيات همزمان

به برنامه‌هاي تلويزيوني هم راه يافت و حتي در برنامه نود نه تنها زشت شمرده نشد، بلکه با ذوق زدگي هم

 از آن ياد مي‌شد؛ مثل استفاده از اصطلاح سوبله، چوبله به نشانه دريافت تعداد گلهاي پيروزي در بازي با

 تيم استقلال يا...

 

.

? ـ انجام برخي حرکات غير اخلاقي در ميادين فوتبال:

در روز 28 آبان 1390 پرده ديگري از فوتبال کشور در برابر ديدگان ناباور ميليون‌ها بيننده بازي فوتبال

ميان پيروزي و داماش گيلان به نمايش درآمد؛ شوخي جنسي دو بازيکن مطرح پرسپوليس که سابقه حضور

درتيم ملي ايران را داشتند، در مقابل ديد عمومي و دوربين‌هاي تلويزيوني جوّ سنگيني در کشور پديد آ‌ورد و

رأي خفيف کميته انضباطي براي اين دو بازيکن خاطي نشان داد که فاصله شعار تا عمل در فوتبال ما تنها به

پسوند فرهنگي باشگاه‌ها محدود نمي‌شود، بلکه در کل هيچ نهادي نمي‌تواند در برابر جذابيت‌هاي فوتبال و

هياهوهاي پيرامون آن به اصول ارزشهاي فرهنگي جامعه پايبند بماند.

اين در حالي بود که مطبوعات و رسانه‌هاي غربي ـ که معيارهاي متفاوت فرهنگي نسبت به فرهنگ ايراني

دارند ـ نيز از اين کار غيراخلاقي اظهار تعجب مي‌کردند؛ براي نمونه، روزنامه شيکاگو تريبون عنوان کرد

که دو بازيکن تيم سرخ‌پوشان پايتخت که سابقه حضور در تيم ملي ايران را دارند، در بازي روز شنبه با

داماش گيلان به خاطر شادي غيراخلاقي پس از به ثمر رسيدن گل محروم شدند.

اين روزنامه با گذاردن فيلم اين بازي در پايگاه اينترنتي خود افزود، در ديداري که زنده از تلويزيون پخش

شد، اين دو بازيکن حرکاتي زشت مرتکب شدند که به زعم خويش، عمدي در آن نبوده و جنبه شوخي داشته

است؛ رفتاري که باعث ناراحتي و خشم فوتبال‌دوستان ايراني شده است.

در چنين شرايطي بديهي بود که وضعيت سکو‌ها بهتر از درون زمين نباشد. توهين همزمان هزاران نفر از

بينندگان بازي پرسپوليس و... که دسته جمعي شنيع‌ترين ناسزا‌ها را به داور مسابقه مي‌دادند، باعث شد که

در اقدامي نادر، داور، مسابقه را در دقايق پاياني نيمه تمام‌‌ رها کند. اين در حالي بود که جريان کامل مسابقه

و شعارهاي بينندگان مستقيم از راديو و تلويزيون پخش مي‌شد

.

با اين شرايط ليگ بر‌تر فوتبال ايران در سال1390 به پايان رسيد؛ اما روند سقوط فوتبال ايران از

 ارزش‌هاي فرهنگي جامعه متوقف نشد با آغاز فصل پرده‌هاي جديدي از انحراف فوتبال از معيارهاي

ارزشمند فرهنگي آشکار شد. تهيه فهرستي از اين موارد هرچند دردناک و ناخوشايند است براي جمع‌بندي

و نتيجه گيري اين مطلب لازم است:

? ـ تخلف از قانون:

سازمان ليگ فوتبال کشور در آستانه فصل نقل و انتقالات فوتبال با تعيين سقف 350 ميليون تومان هر گونه

افزايش اين مبلغ را خلاف قانون و قابل پيگيري اعلام کرد؛ اما ظاهراً اعلام اين رقم از سوي باشگاه‌هاي

کشور جدي گرفته نشد. بنا به اعلام رسانه‌ها برخي از باشگاه‌ها به خصوص باشگاه‌هاي دولتي با

قراردادهاي سرسام‌آور به آساني از قانون تخلف کرده و نهادي هم براي برخورد با متخلفان احساس

مسؤليت نمي‌کند.

? ـ استفاده غيرشفاف فوتبال از بودجه‌هاي دولتي:

با توجه به دولتي بودن برخي از تيم‌هاي بزرگ باشگاهي اين مسأله مطرح است که حتي در نبودن

اسپانسرهاي قدرتمند چگونه هزينه‌هاي باشگاه‌ها اعم از قرارداد بازيکنان و مربيان و سفر‌ها و اردوهاي اين

تيم‌ها تأمين مي‌شود؛ آيا وابستگي اين تيم‌ها به دولت امکان هزينه کرد از منابع دولتي براي اين تيم‌ها قابل

تصور نيست؟

در فرهنگ جامعه ما حساسيت‌هاي بسياري درباره بيت المال هست که متأسفانه اطلاعات شفافي درباره

استفاده باشگاه‌هاي فوتبال از درآمدهاي دولتي ارائه نمي‌شود. اين در حالي است که برابر اصل 44قانون

 اساسي دولت بايد بسياري از فعاليت‌هاي خود را به بخش خصوصي واگذار؛ اما....

3 ـ

 سوداگري برخي از بازيکنان فوتبال:

کم‌کاري بازيکنان برخي از باشگاه‌ها که در گذشته به صورت شايعه مطرح مي‌شد، در مصاحبه‌هاي برخي

از بازيکنان با برنامه نود جنبه رسمي يافته است. بازيکنان يک تيم ليگ برتري شهرستاني در برابر دوربين

اين برنامه در پاسخ به پرسش گزارشگر به صراحت عنوان مي‌کند که تا باشگاه به تعهدات مالي خود نسبت

به بازيکنان عمل نکند، نبايد توقع بازي خوب از بازيکنان داشته باشد! البته نبايد شهامت اين بازيکنان را در

عدم رياکاري ناديده گرفت؛ اما اين صراحت در بيان دليل بازي ضعيف نشان مي‌دهد، نزد بازيکنان فوتبال

يک شغل محسوب مي‌شود که از قوانين معمول اقتصادي پيروي مي‌کند و برخي از ايشان بيش از آنکه

جنبه‌هاي فرهنگي اين ورزش را در نظر داشته باشند، در سوداي پول بيشترند؛ پس نبايد از ايشان توقع توجه

به مسائل فرهنگي داشت.

4 ـ نتايج ضعيف تيم ملي فوتبال و تيم‌هاي باشگاهي در رقابت‌هاي جهاني:

حضور تيم ملي در تورنمنت‌هاي منطقه‌اي و حضور در بازي‌هاي مقدماتي جام جهاني به کابوسي براي

مردمي بدل شده است که به فوتبال علاقه‌مندند و از جنبه ملي براي آن ارزش قائلند. شکست‌هاي پي در پي

تيم‌هاي باشگاهي ايران در رقابت با باشگاه‌هاي عربي و آسياي شرقي و به دنبال آن شکست تيم ملي از

تيمهاي بسيار ضعيف منطقه مثل لبنان چيزي نيست که به غرور ملي کمک نمايد، بلکه برعکس باعث

سرخوردگي بيش از پيش مردم و تضعيف روحيه ملي مي‌شود. اين در حالي است که به يمن روشنگري

مطبوعات و رسانه‌ها مردم از درآمدهاي هنگفت بازيکنان و مربيان فوتبال در کشور آگاه شده‌اند و آن را در

قياس با درآمد بازيکنان و مربيان دهه‌هاي 60 و70مي‌سنجند و نتايج بازي‌ها را با هم مقايسه مي‌کنند.

? ـ بي‌حرمتي به رسانه‌ها و افکار عمومي:

اما شايد بزرگ‌ترين فاجعه‌اي که از نظر فرهنگي در حال رخ دادن است، بي‌حرمتي برخي از بازيکنان

تيم‌هاي فوتبال به خبرنگاران و رسانه‌هاست که نمايندگان افکار عمومي به شمار مي‌روند.

برخي از بازيکنان جنجالي فوتبال که از افشاي رقم‌هاي دريافتي خود براي يک فصل بازي در ليگ بر‌تر در

مطبوعات خشمگين شده‌اند و به بازتاب موفقيت‌هاي ورزشکاران جانباز و معلول در پارالمپيک لندن و

مقايسه با شکست فوتباليست‌هاي ميلياردري در بازي‌هاي باشگاهي و ملي معترض بودند، در اقدامي

هماهنگ به تحريم مطبوعات و راديو تلويزيون اقدام کرده‌اند.

اين نماي کلي از دو سال آغازين دهه 90 نشان مي‌دهد اگر روندي که گفته شد، استمرار يابد فوتبال ايران در

اين دهه معضلي جدي در فرهنگ کشور پديد خواهد آورد؛ معضلي که اگر هم اکنون براي آن چاره انديشي

نشود، رسانه‌ها نيز در پديداري آن سهيم خواهند بود.

بنا به اعتقاد شماري از کار‌شناسان ورزشي فوتبال کنوني ايران آنقدر درگير حاشيه است که نمي‌توان از آن

توقع تکنيکي شدن و حرفه‌اي عمل کردن داشت و شايد اگر ليگ بر‌تر يک فصل تعطيل شود، به نفع فوتبال

ملي باشد. همچنين اين فوتبال از لحاظ اقتصادي نيز به جز تأمين منافع افرادي خاص صرفه اقتصادي که

ندارد، هيچ بلکه حتي به اقتصاد عمومي کشور لطمه هم مي‌زند.

از سوي ديگر، مشکلات اخلاقي برملا شده در اين ميدان به ضرر فرهنگ عمومي کشور به شمار مي‌رود

و از همه مهمتر آنکه اين فوتبال به غرور ملي خدشه وارد مي‌کند؛ بنابراين از هر لحاظ در اوضاع کنوني،

پرداختن رسانه‌ها به اين ورزش با حجم گسترده به مصلحت نيست. به جاي آن بهتر است مسؤلان ورزش

کشور را به پاسخگويي درباره اين وضع نابسامان واداشت.

از اين رو به عنوان يک کار‌شناس رسانه پيشنهاد مي‌دهد که رسانه‌هاي گروهي به کاهش حساسيت عمومي

نسبت به فوتبال در اين برهه از زمان همت بورزند. هرچند حاشيه‌هاي فوتبال خود براي بخشي از

مطبوعات و شبکه‌هاي تلويزيوني و راديويي درآمدزاست، چشم‌پوشي از اين منفعت مالي مي‌تواند در ميان

مدت به صرفه فرهنگي کشور تمام شود و در دراز مدت به نفع ورزش فوتبال.

اکنون که متوليان ورزش به ويژه فوتبال درکشور به آساني چشم بر کاستي‌‌هاي خويش در اداره درست اين

ورزش بسته‌اند و در برابر صدمات فرهنگي روحي و رواني آن به جامعه توجه کافي مبذول نمي‌کنند، به

طور جدي بر اين باورم که رسانه‌هاي جمعي که در دوره کنوني نقش بسزايي در فرهنگ سازي ايفا مي‌کنند

بهتر است تا دير نشده و کشورمان بيش از اين متقبل هزينه‌هاي فرهنگي ناشي از سوء تدبير در پديده فوتبال نشده است، کاري جدي کنند.

مهم‌ترين کار تعطيلي ليگ بر‌تر در يک فصل براي رسيدگي به اين نابساماني‌هاي فرهنگي در ميادين و

باشگاه‌هاي فوتبال است که هم‌آکنون از سوي برخي کار‌شناسان ورزشي مطرح شده است اما از سوي

 مسؤلان ورزشي ناديده گرفته مي‌شود در اين شرايط رسانه‌ها مي‌توانند خودشان دست به کار شده و در

نحوه پوشش رسانه‌اي اين مسابقات تجديد نظر کنند. بي‌گمان، صداوسيما مي‌تواند در اين زمينه نقش

پررنگ‌تري داشته باشد.

در اين راستا چند راهکار رسانه‌اي مطرح مي‌شود که به عنوان پيشنهاد مي‌تواند از سوي رييس محترم اين

 سازمان مطالعه شود:

1 ـ قطع پخش بازي‌هاي ليگ بر‌تر از شبکه‌هاي سراسري به جز شبکه ورزش:

با راه اندازي شبکه ورزش و برخورداري همه استانهاي کشور از شبکه‌هاي راديويي و تلويزيوني محلي

پيشنهاد مي‌شود پخش بازي‌هاي ليگ بر‌تر فوتبال از شبکه 3سيما و ساير شبکه‌هاي ملي به جز شبکه

ورزش قطع و هر استاني متولي پخش بازي تيم‌هاي ليگ برتري‌‌ همان استان در شبکه محلي خود شود.

2 ـ پايان بخشيدن به برنامه نود تا اطلاع ثانوي:

پخش برنامه نود به دليل حساسيت زايي بيش از اندازه و حاشيه پردازي‌هاي فراوان دست‌کم تا پايان ليگ91

متوقف شود. اين توقف مي‌تواند فرصتي را در اختيار دست اندرکاران «نود» گذارد تا به رفع نقايص اين

برنامه بپردازند و پس از بازسازي ساختاري و روند محتوايي آن براي تهيه سري جديد اقدام کنند.

3ـ پخش ليگ‌هاي کشتي، واليبال و ورزش‌هاي مادر:

به منظور جبران غفلت رسانه‌ها از ورزش‌هاي پايه و تعديل سهم فوتبال نسبت به ساير ورزش‌ها نزد افکار

عمومي توجه رسانه‌ها به ساير مسابقات ورزشي به ويژه واليبال، بسکتبال، دو وميداني، کشتي و... معطوف

شود.

4 ـ چشم‌پوشي از درآمدهاي بازرگاني فوتبال:

در آغاز فصل جاري (91) صداوسيما در چالشي حقوقي با سازمان ليگ درباره حق امتياز پخش بازي‌ها

قرار گرفت که به هر ترتيب، پيروز ماجرا شد اما شايد بهتر باشد به سود فرهنگ عمومي از درآمدهاي

بازرگاني اين ورزش چشم‌پوشي کرد. البته پخش بازي‌هاي ملي و ليگ‌ها و جامهاي خارجي به حد کافي

مي‌تواند درآمدزايي نمايد.

5ـ دعوت نکردن از بازيکنان ليگ بر‌تر به برنامه‌هاي تلويزيوني در يک فصل:

تحريم يکجانبه برخي از بازيکنان مدعي فوتبال عليه رسانه‌هاي جمعي نيازمند واکنش مناسبي از سوي

رسانه‌ها به ويژه صداوسيماست و عدم دعوت برنامه‌سازان رسانه ملي از بازيکنان ليگ بر‌تر در اين فصل

پاسخي حداقلي به اين حرکت به شمار مي‌رود.

همان گونه که گفته شد، پديده فوتبال امروز به معضلي فرهنگي در جامعه ما تبديل شده و براي اصلاح آن

شجاعتي انقلابي لازم است تا تب بالاي آن و فساد مترتب به اين ورزش فروکش کند و اين تنها از عهده

رسانه‌ها برمي‌آيد.

علیرضا دباغ

تهران-مهر1391

این مطلب در وب سایت تابناک نیز منتشرشده است. 

 

 


:: ارسال نظر ::
  نام (اختیاری)
  پست الکترونیک (اختیاری)
  آدرس وبسایت یا وبلاگ (اختیاری)
نظرشما
 
کد امنیتی 
توجه: کد امنیتی به حروف بزرگ و کوچک حساس نمی باشد

www.Dabbagh.ir Copyright © 2012 , All rights reserved.
Email : Info@Dabbagh.irRSS